سلام من به لحظه ای که پر ز شوق رفتن است... بدرود پاییز... سلام زمستان...
نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام آذر 1386 توسط قلم
|
|
از "الف" تا "ی"... من برای نوشتن، به تهدید واژه ها جان می سپارم...
|
||
|
سلام من به لحظه ای که پر ز شوق رفتن است... بدرود پاییز... سلام زمستان...
نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام آذر 1386 توسط قلم
|
جهان پر است از بودن ها و نبودن ها... چه زیباست خاطرات آن بودن هایی که نبودن ها را جبران می کند...
نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم آذر 1386 توسط قلم
|
گر بدینسان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم بر بلند کاج خشک کوچه ی بن بست گر بدینسان زیست باید پاک من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود٬ چون کوه یادگاری جاودانه٬ بر طراز بی بقای خاک نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم آذر 1386 توسط قلم
|
|
||