تبليغاتX
از "الف" تا "ی"... - طراحی چهره در یک روز تعطیل خوابگاهی...
امروز برای نخستین بار طراحی چهره کردیم زیر نظر استاد کروکودیل وز* کروکودیل باشی (کوکب)!...
تخته شاسی وسط سوئیت... یک دست لباس سفید هنری... کاغذ و قلم... یک ژست هنرمندانه... استراحت می کنیم...
گپ دوستانه... میوه... حرکات ناموزون به همراه یک موسیقی کاملا سنتی و همراه با مردم آزاری جمعی!... یا همان توده ای!...
می فهمیم که گرسنه ایم و ناهار نداریم...
وی به همراه او جهت خرید سه پرس ناهار روانه ی راه همیشگی می شوند... و بنده برای ادامه ی طراحی چهره در زمان رؤیایی غروب استراحت می کنم تا خدای نا کرده چشمان زیبایم آسیب را دچار نکند!...
ناهار می خوریم...
ظرفی برای شستن نیست پس میوه می خوریم تا ظرف های میوه را بشوییم...
استراحت بعد النهار...
خوب حالا تایم طراحی فرا رسیده است... در عرض کمتر از دو ساعت بالاخره چهره ای را درسته روی کاغذ می نشانیم و نفرین روحش٬ گوشمان را می آزارد...
به استاد می فرماییم که چقدر بیزار شدیم از طراحی!...
استاد پیشنهاد یک عکس یادگاری می دهد با آن دوربین دیجیتالمان و می گوید خودتی رفیق!...
ما که نمی فهمیم خودتی یعنی چه؟!... مگر قرار بوده کس دیگری باشیم؟!...
به هر حال دوربین دیجیتال و آن پایه ی کذایی چند سانتی متری اش را به سوئیت می آوریم... در کمال ادب و احترام!...
مموری فول!... وای که چقدر این جمله تهوع آور است!...
اما از جایی که خداوند اگر برای اثبات حکمتش٬ دری را ببندد باز درهای رحمتش بیکران ترند... ناگهان استاد به یاد آن دوربین ناصرالدین شاهی اش می افتد... عکسی برایمان آتش می کند و ما شادمانه می گوییم: جاست پینتینگ!...
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
* بعلت مجعد بودن موهای استاد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:38  توسط نایب قلم |