تبليغاتX
از "الف" تا "ی"...

از "الف" تا "ی"...
 
من برای نوشتن، به تهدید واژه ها جان می سپارم...
بخش دوم...
باز دلتنگت شده ام... اما بهانه ات را نمی گیرم... ردیف وسط... نیمکت سوم... من و تو دست در دست هم... شانه به شانه... لب هایمان به خنده گشوده... معلم شاکی: "تو!"... تو را می گفت آن روز... "بگو چه گفتم؟"... و تو: "اتحاد جمله مشترک!"... معلم: "توضیح بده"... و دستان ما از هم گسست برای توضیح یک جمله مشترک!... و تو پای تابلو باز هم چشم در چشم من می خندیدی... و معلم هر لحظه سرخ تر و سرخ تر می شد... دیگر برای خودش یک پا خورشید شده بود از شدت عصبانیت!... که چه قدر خندیدی تو آن روز... "نخند!"... او گفت و تو دیگر نخندیدی...
اما سکوت سرد امروز تو را ندیده بود تا به التماس یک لحظه لبخندت را آرزو کند...
از نخستین روز سال نو٬ شصت و پنج روز تا تولد دوباره ات زمان باقیست...
امسال زودتر دلتنگت شده ام...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. اگه اینجوری شد تقصیر این بود!...
۲. ...
۳. همین دیگه!...

بخش اول...
رفتنش را به پدربزرگ خوبم تسلیت می گویم...
امروز عزیز دیگری هم به ابدیت پیوست...
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
۲. شاید بخش اول٬ جای خالی پی نوشت دو باشد که نمی دانم چرا! صبح توی ذهنم جایش خالی ماند!...
۴. این یکی٬ خالص کار اون بالایی بود...
۵. تقصیر من هم نیست که بخش اول بعد از بخش دوم رخ داد!...

و اما خنده هايتان را از اينجا بگيريد...



نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 توسط قلم |
درباره من...

اسم: میم...
اسم فامیل: میم...
صادره از مشهد!...
روز تولد: یکی از واپسین روزهای ماه قبل از تجدید، سنه ی یک هزار و سیصد و اندی...
رشته ی تحصیلی: آزمایشگاه...
پست الكترونيك
Blog Skin