براي رسيدن به تو باختم، سوختم، ساختم، بخشيدم، گريستم، شنيدم، حرف زدم... براي بردن تو باز هم باختم و باختم... اما نبخشيدي و نخنديدي... و من باز هم گريستم، مي گريم و خواهم گريست تا روزي كه در آغوش تو بخندم... و تو بخندي و ببخشي...
و بهشت من آن لبخند تو باشد... و آرامش من آن بخشايش تو باشد...
آن روز٬ ديگر من من نباشم كه تو باشم... تو كه نه شايد بوي تو باشم...
و بهشت من آن لبخند تو باشد... و آرامش من آن بخشايش تو باشد...
آن روز٬ ديگر من من نباشم كه تو باشم... تو كه نه شايد بوي تو باشم...
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 توسط قلم
|
