تبليغاتX
از "الف" تا "ی"...

از "الف" تا "ی"...
 
من برای نوشتن، به تهدید واژه ها جان می سپارم...

بله!...
الان يه قولي دادم به اون روحي كه با همديگه در دو تا بدنيم و مثل... توي... موندم؛ اما اين دفعه جاهاي خالي با آهو و عسل و چيزاي خوب خوب پر نميشه و قضيه به اين خوبيا تموم نميشه!... قول دادم كه آپ كنم ولي به چه قيمتي؟... هواي پيله تازه به دهنم مزه كرده بود... خيليا رو شناختم... خيليا رو كشف كردم و خيليا رو هم متاسفانه بالاجبار حذف كردم... در كل خيلي خوب بود و خوش گذشت و خيلي چيزا ياد گرفتم...
ماجرا از جايي شروع شد كه يك عدد جلسه قرار بود روز دوشنبه در فرهنگسراي خانواده برگزار بشه و من هم قرار بود برم يه سركي بكشم ببينم چه خبره و كي به كيه... از طرفي، برادر عزيز صبح زود تشريف مي بردند و بنده نميتونستم با ايشون برم و از همين رو با همين روح محترم قرار و مدار گذاشتيم كه با هم بريم... حالا بماند كه توي ايستگاه امام خميني چقدر ضايع بود كه روبروي هم وايساده بوديم با موبايل با هم حرف ميزديم و دنبال هم ميگشتيم!... و بعضيا بعضياي مظلوم رو تهديد به كشتن مي كردند كه واي به روزت اگه گم بشيم!... مي كشمت، خفت مي كنم و...!... خيلي جالبه كه ايشون فقط نگران گم شدن خودشون نبودند بلكه براي من هم دلواپسي ها داشتند!... اينم خب از همون مزاياي يك روح بودن در كالبدين است...
بالاخره به محض تهديدات خشونت بار اين نيم روح گرامي چشمان من به طرز خارق العاده اي بر دنيا گشوده شد و آنچه ناديدني بود آن ديدم و فرياد ديدم ديدم سر دادم و خلاصه با هم رفتيم...
...(بين خودمون بمونه كه تا لحظه ي پياده شدن از قطار هيچ كدوممون نميدونستيم مترو فدك همون نظام آباده و قيافه هاي پرسشگرمون احتمالا بسيار جذاب و ديدني بوده!)...
القصه اين جلسه شروع شد و ما كلي در تمام طول جلسه و حتي قبل از اون و بعد از اون و كلا خنديديم!...
...تا اينكه كلاس درس شروع شد...
اونجا يه سري حرفاي كاملا خصوصي بين ما دو نيم روح رد و بدل شد كه به موجب اين قرارداد ننگين بنده مجبور به ترك فوري پيله شدم و طبق مضمون اين تعهد نامه ي خفت بار، باز مجبور شدم كه با نيم روحم به طور همزمان و به مناسبت اين جلسه دچار به روز رساني غير منتظره و پيش بيني نشده بشم!... البته خودم هم نفهميدم چه طور شد كه چنين شد!...
البته از خدا كه پنهون نيست از شما چه پنهون كلي چيزهاي جديد هم ياد گرفتم توي اين جلسه كه به ذكر يكي دو تا مثلا اكتفا مي كنم:
يكم: معناي دبليو دبليو دبليو!... راستي شما ميدونيد؟...
دويم: نت مثل تار عنكبوته!...
سيم: تفاوت وبلاگ و روزنامه هاي كاغذي!...
چهارم: اين مورد كاملا شخصي و خصوصي بود و فهميدم كه من هنوز فرق چوپان دروغگو و پينوكيو رو نميدونم و احتياج مبرم دارم به كلاسي در اين زمينه!...
پنجم: فهميدم كه هيچ كلاسي بدون شاگرد خود شيرين كلاس نميشه!...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و اما جلسه به گزارش استار نيوز!...



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 توسط قلم |
درباره من...

اسم: میم...
اسم فامیل: میم...
صادره از مشهد!...
روز تولد: یکی از واپسین روزهای ماه قبل از تجدید، سنه ی یک هزار و سیصد و اندی...
رشته ی تحصیلی: آزمایشگاه...
پست الكترونيك
Blog Skin