مي گويند از ميان اين همه روزهاي تقويم عمر، يكي هم از آن ماست!...

حکیم جرجانی (گرگانی) پزشک نامدار ایرانی، در سال ۴۳۴ هجری قمری در گرگان دیده به جهان گشود و ابتدا طب را در زادگاه خود فراگرفت و سپس به جهت افزودن بر معلومات خود رنج سفر را به جان خرید و عازم دیگر نقاط ایران شد.
طبیب زبردست گرگانی، در سال ۵۰۴ هجری رهسپار خوارزم و دربار قطب‌الدین‌محمد، سرسلسله خوارزمشاهیان، شد که دربارش مجمع فضلا و دانشمندان بود. وی در خوارزم مسئولیت بیمارستان بزرگ آن دیار را پذیرفت.
حکیم سید‌اسماعیل جرجانی در اولین سال حضورش در خوارزم تدوین کتاب عظیم خود ذخیره خوارزمشاهی را که مشتمل بر ۷۵۰هزار اصطلاح مرتبط با علم پزشکی بود به پایان برد.
جرجانی علاوه بر ذخیره خوارزمشاهی دارای آثار دیگری در زمینه علم پزشکی همچون خفی‌علایی، طب الملوکی، الاغراض‌الطبییه و یادگار نیز می باشد که بسیاری از آنان راهگشای طبیبان آن عصر  و نیز مشخص‌کننده روش پزشکان گذشته برای طبیبان فعلی می‌باشد. از این روست که بسیاری جرجانی را در ترازوی زمان یکی از بزرگترین پزشکان آن عصر دنیا نامیده‌اند.
نکته جالب اینجاست که در آن عصر که زبان عربی در  ایران بزرگ رایج بود حکیم جرجانی آثارش را به زبان پارسی نگاشته است.
پزشک گرگانی که ۹۷ سال عمر کرد بیشتر از دید مشاهدات آزمایشگاهی به تشخیص بیماریها پرداخته و از این رو علاوه بر ذکر نام او به عنوان پدر علوم آزمایشگاهی، سالروز تولد او ۳۰ فروردین را در ایران روز علوم آزمایشگاهی نام نهاده‌اند.

طرحي از كالبد شناسي بدن انسان در كتاب ذخيره ي خوارزمشاهي به قلم حكيم جرجاني

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. امروز، پيام تبريك يك دوست بسيار سحر خيز در ساعت سه بامداد: سالروز تولد حكيم جرجاني و روز آزمايشگاه مبارك باد!... به گمانم خدا بيامرز سه بامداد متولد شده بوده است!... چون هيچ كس به اندازه ي ما آزمايشگاه چي ها دقيق نيست... به هر حال دستش درد نكنه چون تا الان تنها كسي بوده كه تبريك گفته... فقط همكاره كه به فكر همكاره و تا اين وقت شب يا از اين وقت صبح بيداره!...
۲. اينم لينك تبريك يك همكار: روز آزمايشگاه مبارك!... اميد آنكه شنيده شود!...
۳. سيم فروردين ماه رو به تمامي اساتيد و همكاران عزيزم تبريك ميگم...

باز جوید روزگار وصل خویش...

براي رسيدن به تو باختم، سوختم، ساختم، بخشيدم، گريستم، شنيدم، حرف زدم... براي بردن تو باز هم باختم و باختم... اما نبخشيدي و نخنديدي... و من باز هم گريستم، مي گريم و خواهم گريست تا روزي كه در آغوش تو بخندم... و تو بخندي و ببخشي...
و بهشت من آن لبخند تو باشد... و آرامش من آن بخشايش تو باشد...
آن روز٬ ديگر من من نباشم كه تو باشم... تو كه نه شايد بوي تو باشم...