گلبول هاي سفيدم فداي باكتري هايت!...

مي گويند در چنين روزي جرجاني نامي متولد شد... بعدها حكيم شد!...
و دست بر قضا اين روز را روز آزمايشگاه ناميدند!...

1. منشي صدا مي كند: آقاي غلام حيدر دلشادي!...
پيرمردي از ميان جمع جواب مي دهد: ها، بلي!...
منشي براي اطمينان سوال مي كند: آقاي دلشادي؟...
پيرمرد به سختي خودش را جمع و جور مي كند و در ميان جمع جا مي كند و در خيل جمعيت به جلو مي خزد... فكش را كمي به طرفين جا به جا مي كند تا كاملا جا بيفتد... جاي خالي دندان هايش به وضوح ديده مي شود... نگاهي عصباني روانه ي منشي مي كند... ابروهايش به هم گره خورده اند...  از نگاه هايش به راحتي مي توان تشخيص داد كه چند ساعت است روي صندلي در انتظار نوبت نشسته است!...گويي منتظر بهانه ايست تا فحش هايي را كه در مغزش وول مي خورند نثار جمع كند...
منشي تكرار مي كند: خودتي؟!...
پيرمرد دوباره فكش را جا مي زند و با آن صداي لرزان، دست هايش را تكان مي دهد: خودتي... زنيكه ي... عوضي... پدر سوخته... آشغال... اون ور نشستي فكر كردي كي هستي؟!... ها؟!...
منشي هنوز نفهميده قضيه از چه قرار است!... هاج و واج مي گويد: پدر جان؟!...
پيرمرد عصباني مي گويد: تو... خوردي!... من پدر تو نيستم!...

2. بيمار: ببخشيد «مستراب!»* كجاست؟...
نمونه گير:درب اول سمت چپ!...
بعد از چند دقيقه...
بيمار: ببخشيد بيِن در همي مسترابه وا كنِن!...
نمونه گير درب دستشويي را باز مي كند!...
بيمار: هَمي چراغشم بي زحمت روشن كُنِن!...
نمونه گير لامپ دستشويي را روشن مي كند و در كمال آرامش مي پرسد: ميخواي عوضت نمونه هم بدم؟...
بعضي ها بدون آرايه زندگي مي كنند و سر از كنايه در نمي آورند!...

3. ديلينگ ديلينگ (اين صداي زنگ تلفن است كه خاص تماس هاي داخلي بيمارستان مي باشد)...
همكار آزمايشگاه: جانم؟..
صدا: سلام عزيز!...
همكار: سلام تميز!...
صدا: ببخشيد تو بيمارستان ايرانسل آنتن ميده؟...
همكار: من چه بدونم آخه؟!...
صدا اندكي خشمگين مي شود...
صدا: يعني چي؟... منو مسخره مي كني؟... تو مگه توي آزمايشگاه كار نمي كني؟!...
همكار: عذر مي خوام من فقط روي نمونه كار مي كنم... دكل هاي مخابراتي در حيطه ي آزمايشي ما نيستند عزيز!...
صدا: در اون آزمايشگاهتون رو تخته كنيد!...
شتلق (صداي گذاشتن گوشي به صورت خشمگينانه)!...
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
* مستراب همان مستراح است به ضم ميم و... و به معناي محل استراحت... همان توالت!...

آخرين غروب...

خداحافظ...