این روزها فقط به زلزله فکر می‌کنم! به روزهای پس از زلزله‌ی بم! به زلزله‌ی جدیدی که آمد و عرض اندامی کرد و رفت! نه! نرفت! که رد پایش را روی قلب و جان خیلی‌ها جا گذاشت! و می‌اندیشم به زلزله‌ی تهران! زلزله‌ای با آوارهای چندین و چند طبقه! آوارهایی که طی سال‌ها ساخته شده‌اند... و حتا از میان بی‌وجدانی بعضی‌ها! چندان که گویی ریشه‌ی مرگ را در آن‌ها تعبیه کرده‌اند! و می‌اندیشم به این‌که بدن آدم‌ها چه‌قدر در برابر سازه‌های بتونی و آپارتمان‌ها و آسمان‌خراش‌ها مقاوم‌سازی شده است... به پس از زلزله... که می‌شود روی آوارهای کهنه، از نو شهری بنا کرد!