رمضان تي وي!...
بي مقدمه ميگم... حدود پنج سالي ميشه كه تلويزيون نديدم!... دو شب پيش بدون هيچگونه برنامه ريزي قبلي تي وي رو روشن كردم... برنامه اي به اسم «ماه عسل» در حال پخش بود... از مجري به خاطر طرز بيان و مفهوم حرفاش خوشم نيومد... مخصوصا اون جاهايي كه سعي داشت پاسخ مهمانان رو جهت بده!... ولي از مهموناش خوشم اومد... خيلي پر انرژي بودن و حرفاي قشنگي هم ميزدن...
شب بعدش، يعني ديشب، باز هم زمان پخش همون برنامه بود كه تي وي رو روشن كردم... در يك جمله ميتونم بگم مزخرف ترين برنامه اي بود كه تو عمرم ديده بودم... هيچكس تا به حال اين نحوه حرف زدن رو از من نديده... و صد البته اين سبك قضاوت رو... ولي واقعا حالم به هم خورد از برنامه...
خانومي در سن بيست و چهار سالگي تصادف ميكنه و يك سري توانمندي هاش رو از دست ميده... شوهرش رو داماد ميكنه!... و خودش ميره بهزيستي!... و دو تا بچه رو ميسپره به يك مامان جديد!... الانم ميگه دست مادر بچه هام رو ميبوسم!... كارش هم توي برنامه به عنوان سمبل عشق قلمداد ميشه!...
آره!... شايد كار خانومه عاشقانه بوده باشه ولي احيانا همسر ايشون تمايلي به بروز عشق و احساس نداشتند؟!...
راستي اگه قضيه عكس بود، سمبل عشق چي بود؟...
آيا آقا خانومش رو عروس ميكرد و خودش هم ميرفت بهزيستي؟!...
طبق نظر جامعه؛ اون موقع اگه حتي آقا معتاد هم بود! باز سمبل عشق يكطرفه گريبان خانوم رو مي گرفت كه بره كار كنه خرج زندگي و اعتياد مرد خونواده رو هم بده!...
برخي ديدگاه هاي جامعه، غدد سرطاني كاملا پيشرفته اي هستند كه شديدا به شيمي درماني نياز دارند...
به نظر من در هر دو حالت قانون عشق حكم مي كنه كه زن و مرد تحت هيچ شرايطي همديگر رو تنها نذارند... روزهاي خوب و بد، خاطرات تلخ و شيرين و غيره و غيره براي همه هست... وقتي قبول كردي كنار هم باشي... اين تعهد هم براي زمان خوشي ها و هم زمان ناخوشي هاست... نه اينكه با اولين و كوچكترين سختي پا پس بكشي و خداحافظ!...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. دو تا برنامه ديدم يكي تمام مزخرف و ديگري نيمه مزخرف!... نتيجه گيري اخلاقي: حد اقل بيش از پنجاه درصد برنامه هاي تلويزيون مزخرف اند!... ولي نميگم ارزش ديدن ندارند... معتقدم خوبي در كنار بدي مفهوم پيدا ميكنه و تا بد رو نبينيم پي به ارزش خوب نميبريم...
2. بدون هيچگونه تماس فيزيكي دست با شكم بخنديد: كافه طنز!...