آهای...
خدایا فریاد بزن... من کر شده ام...
خدایا در مقابل آینه ها بایست... من کور شده ام...
خدایا مرا استشمام کن... دیگر هیچ عطری به مشامم نمی رسد...
خدایا عشقم را بچش... دیگر طعمی را احساس نمی کنم...
خدایا دستم را بگیر... دیگر لمس نمی کنم...
خدایا من معلول تو شده ام...
کور و کر و لالم مخوان...
از غصه آزادم مخوان...
من مرده ام از عشق تو...
از عشق بیزارم مخوان...
خدایا در مقابل آینه ها بایست... من کور شده ام...
خدایا مرا استشمام کن... دیگر هیچ عطری به مشامم نمی رسد...
خدایا عشقم را بچش... دیگر طعمی را احساس نمی کنم...
خدایا دستم را بگیر... دیگر لمس نمی کنم...
خدایا من معلول تو شده ام...
کور و کر و لالم مخوان...
از غصه آزادم مخوان...
من مرده ام از عشق تو...
از عشق بیزارم مخوان...
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر ۱۳۸۷ ساعت 18:31 توسط قلم
|